بایگانی برای اکتبر, 2010
کنارم که نیستی همه چی سراب ِ پر از بغض ِ دنیام ، نفسهام عذاب ِ تو حبس ِ سکوتم پر از هق هق و درد ببین درد ِ دوریت با این دل چه ها کرد کنارم که نیستی پر از اشک ِ چشمام همون حس ِ تلخی که هیچوقت نمیخوام یه کابوس ِ لحظم بدون ِ حضورت شده خون ِ رگهام [ ادامه ی نوشته ]
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود گاهی نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود
برای دریافت آپدیت ها عضو خبرنامه شوید
نــــام : ایمیل : عضويتلغو عضويت