بایگانی برای ژوئن, 2010
از این قصه ، از این غربت از این حسِ دلم ، نفرت از این تکرارِ بیهوده که نفرینش شده عادت از این دنیای بی قانون از این دردای بی درمون دارم تو غصه جون می دم تو پیله های این طاعون کجاست آزادیِ دنیا – کجا این پیله وا می شه بگو این غصه ها آخر – با اون دستات دوا می شه بیا [ ادامه ی نوشته ]
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود گاهی نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود
برای دریافت آپدیت ها عضو خبرنامه شوید
نــــام : ایمیل : عضويتلغو عضويت